تبليغاتX
کوچ معنیٍ من است. - سکوت کرده‎ام امشب، تو باز می‎آیی _ شبیهِ آینه‎ها غرقِ راز می‎آیی.
روز ‎نگاشته‎ها (خاطرات)

 

روزها میگذرند،

ثانیهها در راهند،

...که مرا از قفسم ....

 همیشه آمدنِ این روزها عجیب دلنشینم میآمد!

 

یادِ خاطراتِ کودکی، کوچههایِ آویزبستهیِ چراغانی،...

امسال امّا که بر کوچهیِ کودکیام مهمانم، نه خبری از چراغانی هست و نه از گلدانهایِ شمعدانیِ ردیف شده در میانهیِ کوچهای که قرار است یک هفته به یمنِ «ماه»ی تمام، تنها گذرگاهِ قدومی باشد که آفتاب را حتّی در نیمهیِ شب هم درک میکنند و چشمانشان آنقدر پاک میبیند که از پسِ ابر، درخشندهترین خورشیدِ استوایی را!

 

دلم گرفت،

آنروزها گلدانهایِ حیاط وسطِ کوچه بودند و تمام شب نور میبارید؛ امسال امّا...

فردا میرویم تا تمام خورشیدهایِ شبنشین شهر را در ایستگاهِ ناصری مرور کنیم.

 

چه مایه دلتنگِ شانههای خورشید بودم!

 

            لختی اشک خالیام میکند از خودم... .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 12:44  بدست مهرسا Mehri Mohebbi  |