تبليغاتX
کوچ معنیٍ من است. -
روز ‎نگاشته‎ها (خاطرات)

رفتن همیشه قصهی تلخیست، نازنین

نی نامهی دفاتر بلخیست، نازنین

«از دل سرودههای باهار امسال – مهرسا»

  

دیوار روبرو را بشکن،

مگذار حصار شود بر شهودِ بالغت؛

مگذار ویران کند ماجرایِ پرواز را بر سر آسمان،

راستی پایِ کدام چنار میشود عهدِ برادریات را امضا کرد دوست؟!

دوست، رفتنت به مبارکیِ آمدنت باد! که آمدنمان باهار میبارید بر چشمهایِ اسیر غربتِ اینجا و رفتنمان کاش که چراغان کند برزخیان در انتظار را! دیشب تنها شبی نبود که دلِ آسمان میگرفت از اینهمه رفتن، که سالها پیش هم آوایِ تلخ رفتن را با چشمهایِ خیس زمزمه کردیم، یادت هست؟

«کاش رفتنمان آنقدر سخت نباشد که آمدنمان!»

 

جانکندنِ خورشید را ببین وقتی غروب دل میسپارد؛ نرم و لطیف و عاشقانه، خرامان خرامان میرود تا... تنها به هجرانی که غربنشینیِ شبانه را نصیبش میکند، اشکی میریزد و بعدتر چه باشکوه از خاور نگاهمان طلوع میکند. کاش فردایِ قیامت، درخششمان از جنسی باشد که خورشیدِ صبح فردایی تابستاننشین!

 

 

 http://www.iranhmusic.com/article.aspx?id=905

 

* برادر نازنینم، مازیار، پرکشیدنِ یکی از بهترینِ دوستانت، مسعودِ عزیز را به تنهاییِ باشکوهت تسلیت میگویم؛ که تنها نیستی، هر نفََََس تو را میخواند خداوندی که در این نزدیکیست!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 23:46  بدست مهرسا Mehri Mohebbi  |