حلیم،
شبِ بیست و سوم،
بارگاه شاه عبدالله عظیم،
الغوث الغوث، خلِّصنا مِن النّارِ یا رَبّ...
چقدر لذیذاند نخستینها!
نخستین شبهای انتظار،
نخستین روزهای دیدار،
نخستین «قدر»ها،
نخستین حلیم... چه مایه بردبارند نگاهت!
کاش اندکی شانهام میلرزید زیر بار گناهانم!
...این بیغیرتیِ محض گاهی دیوانهام میکند!