تبليغاتX
کوچ معنیٍ من است. - چقدر «خوب بودن» خوب است!
روز ‎نگاشته‎ها (خاطرات)

 

اینروزها آنقدر پرم که خالی؛ آنقدر خالیام که لبریز!

خالی از من، لبریز از تو...

 

اینروزها تازه دارم می فهمم چقدر «خوب بودن» خوب است!

مادر بزرگ رفته است و حالا چند سالیست که دشت بالو قدمهایش را کم آورده است.

مادر بزرگ رفته٬

حالا چند سالیست پدربزرگ جنون بی کسی گرفته است؛

چند سالیست پدربزرگ دیگر خودش نیست،

هی میمیرد و زنده میشود؛

هی درد میکشد و پیر میشود، پیرتر.

امسال که دیدمش حس کردم دیگر نگاهش آشنا نیست، دیگر اهل اینجا نیست، دیگر پدربزرگ نیست، دارد راهی میشود انگار!

از وقتی او رفت این یکی هم حال خوشی ندارد، مدام به در و دیوار میخورد و هی راه لانه را گم میکند؛ گه گاهی هم چند غریبه را به جای آشنا میگیرد و سفرهی دلش را پهن میکند تا دیگران هم نصیبی ببرند. دیگر نه جوجهها دلخوش دارند به لانه و نه او؛ «مادر» که نباشد همین است!

 

 

...خدا که هست دیگر نه دردیست و نه درمانی، که همه خود اوست...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 7:0  بدست مهرسا Mehri Mohebbi  |